محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1708
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سعد به گروههاى سپاه نوشت كه من خالد بن عرفطه را جانشين خويش كردم و مانع من از اينكه به جاى وى باشم دردى است كه مرا مىگيرد و دملهايى كه دارم و برو افتادهام اما پيش شمايم ، از خالد اطاعت كنيد كه آنچه مىگويد از زبان من است و به رأى من كار مىكند . اين نوشته را براى كسان خواندند و نيكى افزود و به رأى وى تسليم شدند و پذيرفتند و به اطاعت آمدند و همگان كار سعد را پذيرفتند و بدانچه كرده بود رضايت دادند . مسعود گويد : « سالار هر گروه با ياران خويش سخن كرد و كس فرستاد و همديگر را به اطاعت و ثبات ترغيب كردند و هر يك از سران با ياران خويش كه در جنگهاى ديگر با وى همدلى داشته بودند فراهم آمدند . منادى سعد نداى نماز ظهر داد . و رستم ندا داد كه پادشهان مرندر [ 1 ] ، عمر جگر مرا خورد خدا جگرش را بسوزد كه به عربان چيز ياد داد . ابن رفيل گويد : وقتى رستم در نجف فرود آمد خبر گيرى به اردوگاه مسلمانان فرستاد كه مانند يكى از عربان با آنها پيوست و ديد كه موقع هر نماز مسواك مىكنند و نماز مىكنند و به جاهاى خويش مىروند و بازگشت و خبر و رفتار آنها را با رستم بگفت كه از او پرسيد : « خوراكشان چيست ؟ » گفت : « شبى در ميان آنها بودم و نديدم كسى چيزى بخورد چوبهائى دارند كه هنگام شب و بوقت خفتن آن را مىمكند » گويد : و چون رستم ميان قلعه و عتيق فرود آمد وقتى بود كه مؤذن سعد نداى نماز داده بود و ديد كه عربان به حركت آمدند و در ميان پارسيان ندا داد كه سوار شوند . به دو گفتند : « سوارى براى چيست ؟ » گفت « مگر نمىبينيد كه در ميان دشمن ندا دادند و براى مقابلهء شما به حركت آمدند ؟ » خبرگير او گفت : « حركت آنها براى نماز است »
--> [ 1 ] - در متن بپارسى است